تبلیغات
صرفا جهت اطلاع - مكان زندگى امام زمان (علیه السلام) كجاست؟ و آیا جزیره خضراء صحت دارد و با مثلث برمودا چه ارتباطى دارد؟
صرفا جهت اطلاع
اهمیتی ندارد آنها چه می کنند،خداوند همیشه بزرگتر خواهد ماند.

همه ما کم و بیش شنیده ایم که امام زمان (عج) امکان دارد که در جزیره ای به نام جزیره خضرا ساکن باشند .
جزیره خضرا واقع در اقیانوس اطلس می باشد جایی که داستانهای زیادی در مورد قاره مفقود شده آتلانتیس وجود دراد .
مشهورترین دانشمندی که درمورد آتلانتیس قلم فرسایی کرده افلاطون می باشد که محل این قاره را دور از دریای مدیترانه در اقیانوس اطلس دانسته افلاطون در طی مقالات خود مطالب زیادی در مورد نحوه زندگی و شرایط قاره گم شده آورده است که مردم در آنجا زندگی نا محدودی داشته اند و ثروت بی شماری نصیب آنها شده بود و از تمامی نعمات بر خوردار بودند که به دلیل بی توجهی به خداوند و غافل شدن از حضرت پروردگار دچار عذاب الهی شدند و در اینجا بحث در این است که شاید جزیره خضرا واقع در مثلث برمودا تکه ای از همان قاره سبز گم شده باشد.
و همچنین پیرامون مثلث برمودا یکی از نویسندگان مصری در کتاب (( راز مثلث برمودا و دریای شیطان )) می نویسد: مثلث برمودا یکی از معما هایی است که بشریت در حل آن عاجز مانده است بطوری که از صد سال پیش بشر در صدد کشف حقایق آن بوده است .در باره وقایعی که در آنجا اتفاق می افتد فرضیه های بسیاری وجود دارد که متاسفانه هنوز به صورت واقعیت در نیامده است .
برمودا در اقیانوس اطلس قرار دارد واصلی ترین ویژگی آن اینست که تا کنون هزاران کشتی و هواپیما در نزدیکی آن مفقود شده اند .جالب اینکه هیچ کدام هیچ اثری از خود به جا نگذاشته است چرا که اگر به وسیله سلاح های تهاجمی یا چیزهای مشابه نابود می شدند می بایست لااقل جزئی از آنها پیدا می شد اما هرگز هیچ اثری از آنها پیدا نشد و این خود بر معما افزوده است .
یکی از پیچیده ترین حوارث مثلث برمودا ، ناپدید شدن 5 فروند هواپیمای جنگب آمریکا می باشد .در پنجم دسامبر سال 1945 پنج فروند هواپیمای آمریکائی برای یک عمل اکتشافی همزمان پرواز کردند . ساعت یک و پاننزده دقیقه بعد از ظهر ستوان یکم چارلز کاپیتان و فرمانده پروتز اکتشافی با برج مراقبت فلوراید تماس بر قرار کرد و مطالب زیر بین برج مراقبت و هواپیما رد و بدل شد :
من چارلز تایولر هستم .
برج مراقبت را می خواهم
وضع فوق العاده ای روی داده است
ما تسلط خود را از دست داده ایم
ما بیچاره شدیم
راه را گم کرده ایم
زمین را نمیبینم
تکرار می کنم:
ما زمین را نمیبینیم
همه چیز برای ما در هم ریخته است
حتی دریا هم برای ما دگرگون شده است
ما تا کنون دریا را به این صورت ندیدهایم
ما نمی توانیم زمین را ببینیم
برج مراقبت:  

کجا هستید؟موقعیت خود را تثبیت کنید
چارلز: 

ما نمی دانیم کجا هستیم
به نظر می رسد که ما گم شده ایم
برج مراقبت : آیا بهسوی غرب در پرواز هستید ؟ چارلز : ما اصلا نمی دانیم که شرق کجاست و غرب کجاست ؟حتی دریا هم به شکلی که باید باشد نیست .
در اینجا ارتباط برج مراقبت با چارلز تیور قطع شد ، و پس از تلاش فراوان برج توانست که دوباره تماس خود را با پرواز شماره 19 بر قرار کند :
چارلز:
قطب نما دیانه وار به دور خود می چرخد...
آخرین جمله ای که توسط برج مراقبت شنیده شد جمله زیر است ما بر فراز آبهای سفید قرار گرفته ایم
ما را ه را گم کرده ایم .از سخنان ایشان برمی آمد که باد خزان بر زندگیشان وزیده و همه دستگاههای هواپیما از کار افتاده اند .و جالب اینکه گروه دیگری که هم راهی اکتشاف شده بودند همین ماجرا برایشان پیش آمئد و جملات پایانی آنها با هواپیمای چارلز متاقبت دارد.


برای دیدن ادامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

همه ما کم و بیش شنیده ایم که امام زمان (عج) امکان دارد که در جزیره ای به نام جزیره خضرا ساکن باشند .
جزیره خضرا واقع در اقیانوس اطلس می باشد جایی که داستانهای زیادی در مورد قاره مفقود شده آتلانتیس وجود دراد .
مشهورترین دانشمندی که درمورد آتلانتیس قلم فرسایی کرده افلاطون می باشد که محل این قاره را دور از دریای مدیترانه در اقیانوس اطلس دانسته افلاطون در طی مقالات خود مطالب زیادی در مورد نحوه زندگی و شرایط قاره گم شده آورده است که مردم در آنجا زندگی نا محدودی داشته اند و ثروت بی شماری نصیب آنها شده بود و از تمامی نعمات بر خوردار بودند که به دلیل بی توجهی به خداوند و غافل شدن از حضرت پروردگار دچار عذاب الهی شدند و در اینجا بحث در این است که شاید جزیره خضرا واقع در مثلث برمودا تکه ای از همان قاره سبز گم شده باشد.
و همچنین پیرامون مثلث برمودا یکی از نویسندگان مصری در کتاب (( راز مثلث برمودا و دریای شیطان )) می نویسد: مثلث برمودا یکی از معما هایی است که بشریت در حل آن عاجز مانده است بطوری که از صد سال پیش بشر در صدد کشف حقایق آن بوده است .در باره وقایعی که در آنجا اتفاق می افتد فرضیه های بسیاری وجود دارد که متاسفانه هنوز به صورت واقعیت در نیامده است .
برمودا در اقیانوس اطلس قرار دارد واصلی ترین ویژگی آن اینست که تا کنون هزاران کشتی و هواپیما در نزدیکی آن مفقود شده اند .جالب اینکه هیچ کدام هیچ اثری از خود به جا نگذاشته است چرا که اگر به وسیله سلاح های تهاجمی یا چیزهای مشابه نابود می شدند می بایست لااقل جزئی از آنها پیدا می شد اما هرگز هیچ اثری از آنها پیدا نشد و این خود بر معما افزوده است .
یکی از پیچیده ترین حوارث مثلث برمودا ، ناپدید شدن 5 فروند هواپیمای جنگب آمریکا می باشد .در پنجم دسامبر سال 1945 پنج فروند هواپیمای آمریکائی برای یک عمل اکتشافی همزمان پرواز کردند . ساعت یک و پاننزده دقیقه بعد از ظهر ستوان یکم چارلز کاپیتان و فرمانده پروتز اکتشافی با برج مراقبت فلوراید تماس بر قرار کرد و مطالب زیر بین برج مراقبت و هواپیما رد و بدل شد :
من چارلز تایولر هستم .
برج مراقبت را می خواهم
وضع فوق العاده ای روی داده است
ما تسلط خود را از دست داده ایم
ما بیچاره شدیم
راه را گم کرده ایم
زمین را نمیبینم
تکرار می کنم:
ما زمین را نمیبینیم
همه چیز برای ما در هم ریخته است
حتی دریا هم برای ما دگرگون شده است
ما تا کنون دریا را به این صورت ندیدهایم
ما نمی توانیم زمین را ببینیم
برج مراقبت:  

کجا هستید؟موقعیت خود را تثبیت کنید
چارلز: 

ما نمی دانیم کجا هستیم
به نظر می رسد که ما گم شده ایم
برج مراقبت : آیا بهسوی غرب در پرواز هستید ؟ چارلز : ما اصلا نمی دانیم که شرق کجاست و غرب کجاست ؟حتی دریا هم به شکلی که باید باشد نیست .
در اینجا ارتباط برج مراقبت با چارلز تیور قطع شد ، و پس از تلاش فراوان برج توانست که دوباره تماس خود را با پرواز شماره 19 بر قرار کند :
چارلز:
قطب نما دیانه وار به دور خود می چرخد...
آخرین جمله ای که توسط برج مراقبت شنیده شد جمله زیر است ما بر فراز آبهای سفید قرار گرفته ایم
ما را ه را گم کرده ایم .از سخنان ایشان برمی آمد که باد خزان بر زندگیشان وزیده و همه دستگاههای هواپیما از کار افتاده اند .و جالب اینکه گروه دیگری که هم راهی اکتشاف شده بودند همین ماجرا برایشان پیش آمئد و جملات پایانی آنها با هواپیمای چارلز متاقبت دارد.

داستان اول

مرحوم علامه مجلسی قدس سره در بحارالانوار (ج 52، ص 159) مینویسند:

رسالهای یافتم مشهور به داستان جزیرهی خضراء... و چون آن را در کتابهای روایی ندیدم، عین آن را در فصل جداگانهای آوردم.

یابندهی آن متن میگوید: در آن متن چنین آمده است:

من (فضل بن یحیی کوفی) در سال 699 ه. ق. در کربلا از دو نفر، داستانی شنیدم. آن ها داستان را، از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، نقل میکردند. داستان مربوط به جزیرهی خضرا در دریای سفید بود. مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل بشنوم. به همین دلیل به حلّه رفتم و در خانهی سید فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را جویا شدم.

او، داستان را در حضور عدهای از دانشمندان حله و نواحی آن چنین بازگو کرد: سالها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی تحصیل میکردم. روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد. من و عدهای از شاگردان با او همراه شدیم. به قاهره رسیدیم. استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا اینکه نامهای از اندلس آمد که خبر از بیماری پدر استاد میداد. استاد عزم اندلس کرد. من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم. به اولین قریه اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم. به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد.

سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم میزدم که کاروانی از طرف کوههای ساحل دریای غربی وارد شدند و با خود پشم و روغن و کالاهای دیگر داشتند. پرسیدم: از کجا میآیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها میآیند که نزدیک جزایر رافضیان است.

هنگامی که نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم. تا محل آنان، 25 روز راه بود که دو روز بیآب و آبادی و بقیه آباد بودند، حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم. به جزیرهای رسیدم با دیوارهای بلند و برجهای مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت. مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آنها بر هیأت شیعیان بود.

آنان از من پذیرایی کردند. پرسیدم: غذای شما از کجا تأمین میشود؟ گفتند: از جزیرهی خضراء در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان(عج) است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا میآورند.

منتظر شدم تا کاروان کشتیها از جزیرهی خضراء رسید. فرماندهی آن، پیرمردی بود که مرا میشناخت و اسم من و پدرم را نیز میدانست. او مرا با خود به جزیرهی خضراء برد.

شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم. شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیرهی خضراء. این آبهای سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق میگردد. وارد جزیره شدیم. شهر دارای قلعهها و برجهای زیاد و هفت حصار بود. خانههای آن از سنگ مرمر روشن بود....

در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم. او مرا در مسجد جای داد. آنان نماز جمعه میخواندند (واجب میدانستند). از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم. به او گفتم: امام را دیدهای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است.

سید مرا به اطراف برد. در آنجا کوهی مرتفع بود که قُبّهای در آن وجود داشت و دو خادم در آنجا بودند. سید گفت: من هر صبح جمعه آنجا میروم و امام زمان را زیارت میکنم و در آنجا ورقهای مییابم که مسایل مورد نیاز درآن نوشته شده است.

من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایی کردند... در مورد دیدن امام زمان(عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است.

دربارهی سید شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضراء آمدم) پرسیدم. گفت: او از فرزندانِ فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است.

با سید شمس الدین، گفت وگوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم. از او دربارهی ارتباط آیات و اینکه برخی آیات، با قبل بی ارتباط هستند، پرسیدم. پاسخ داد:.... مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمعآوری کردند. از همین رو، آیاتی که در قدح و مذمت خلفا بود، از آن ساقط کردند. از همین جهت، آیات را نامربوط میبینی، ولی قرآن علیعلیه السلام که نزد صاحب الامر(عج) است، از هر نقصی مبرّاست و همه چیز در آن آمده است.

در جمعهی دومی که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای بسیار زیادی از بیرون مسجد شنیده شد. پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعهی میانی ماه سوار میشوند و منتظر فرج هستند. پس از اینکه آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه. گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی ماندهاند

بررسی داستان

در مورد جزیره خضرا  اشکالی بزرگان گرفتند وبه طور دقیق پی بردند این داستان جز افسانه ای بیش نیست

پژوهشگران سترگی چون شیخ جعفر کاشف الغطاء، آقا بزرگ طهرانی، علامه شوشتری، علامه جعفر مرتضی عاملی، محمدباقر بهبودی و... بر این عقیدهاند که داستان جزیره خضرا واقعیت ندارد و بر دو حکایت یاد شده اشکالات متعدد سندی، تاریخی و متنی وارد نموده و آن را کاملاً از درجه اعتبار ساقط کردهاند.

خب باهم دلایل افسانه بودن این داستان را بررسی میکنیم .

دلایل افسانه بودن داستان

1 - دلالت قصه بر تحریف قرآن: از جمله مطالبی که در ضمن گفت‏وگوی علی بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است
. یعنی کسی که این داستان را بپذیرد، بایستی با یک خبر که مجهول الراوی و نهایتاً خبر واحد است، قایل به تحریف قرآن باشد، حال آن که نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نیز به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد. مگر آن که کسی مسلک اخباریون را داشته باشد، که با یک سری اخبار ضعیف و بی‏اعتبار هم‏چون حدیث مذکور، مهم‏ترین سند اسلام و متقن‏ترین آن را تحریف شده بداند که این نهایت بی‏فکری و کم خردی و دوری از عقل و منطق است.
آری، شمس الدین مذکور در قصه، به صراحت می‏گوید که قرآن جمع‏آوری شده در زمان خلفا، تحریف شده است.

2 - راوی مجهول این خبر (علی بن فاضل) که با نسبت مازندرانی از او یاد می‏شو،د در ضمن داستان، خود را عراقی الاصل معرفی می‏کند. گرچه محتمل است که اشتهار یک نفر در انتساب به شهر یا منطقه‏ای با اصالت او متفاوت باشد، ولی به نظر می‏رسد سازنده‏ی این داستان، دچار اندکی کم حافظه‏گی شده است که یک بار، او را به نام مازندرانی و بار دیگر، عراقی الاصل معرفی می‏کنند.

3 - در متن داستان آمده است:
هذا هو البحر الابیض و تلک الجزیرة الخضراء و هذا الماء مستدیرٌ حولها مثل السور من أی الجهات أتیته وجدته و بحکمة اللَّه ان مراکب اعدائنا اذا دخلته غرقت....
ولی علی بن فاضل به هنگام گزارش از جزیره، آن را دارای هفت حصار می‏داند و از برج‏های محکم دفاعی آن یاد می‏کند. حال اگر این جزیره به وسیله‏ی آب‏های سفید و نیروی غیبی، محافظت می‏شده، به حصارهای محکم چه نیازی داشته است؟
این مطلب وقتی بیشتر اهمیت پیدا می‏کند که توجه داشته باشیم سید شمس الدین و چندین نسل از اجداد او در آن سرزمین زندگی می‏کرده‏اند؟!!

4 - در ضمن داستان، به نقل از خادمان قُبه می‏نویسد: «رؤیت امام غیرممکن است»، ولی در گفت وگوی با سید شمس الدین، او سخن دیگری بر زبان می‏راند و می‏گوید: «ای برادرم! هر مؤمن با اخلاصی می‏تواند امام را ببیند، ولی او را نمی‏شناسد». حال چگونه بین غیرممکن بودن رؤیت و دیدن مشروط می‏توان جمع کرد؟

5 - در یکی از روزهای جمعه، وقتی علی بن فاضل، سر و صدای زیادی از بیرون مسجد می‏شنود و علت را از سید شمس الدین جویا می‏گردد، وی اظهار می‏دارد که سیصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر دیگرند.
بر این اساس، بایستی این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند و تا اکنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد.
آیا ما بر چنین سخن گزافی، دلیلی داریم؟ دلایل تنها در مورد امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است، ولی در مورد سیصد نفر که آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم.
6 - به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و ادای آن واجب نیست. این مطلب، خلاف نظر فقهای اسلام از آغاز غیبت تاکنون است.

7 - علی بن فاضل از سید شمس الدین می‏پرسد: آیا تو امام‏علیه السلام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم به من گفت که سخن امام را شنیده، ولی شخص او را ندیده و جدم سخنانش را شنیده و شخص او را دیده است.
ولی سید شمس الدین در جای دیگر همین داستان می‏گوید:
«هر مؤمن با اخلاصی می‏تواند امام را ببیند، ولی او را نشناسد. گفتم: من از جمله‏ی مخلصان هستم، ولی او را ندیده‏ام: گفت: دو بار او را دیده‏ای؛ یک با در راه سامرا و یک بار در سفر مصر....
حال سؤال این است: چگونه کسی که ادعای نیابت خاص دارد و از ملاقات‏های امام‏علیه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار می‏دارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟
در جای دیگر داستان، ادعا می‏کند که او (امام زمان عج) پدرانش را در مدینه، عراق و طوس، زیارت می‏کند و به سرزمین ما برمی‏گردد.
معنای این سخن آن است که سید شمس الدین از سفرهای امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نیز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزیره‏ی خضراء ساکن است. حال چگونه است کسی که چنین اطلاعات دقیقی از امام‏علیه السلام دارد، آن حضرت را ندیده است.

برگرفته از کتاب
بررسی افسانه جزیره خضرا
مجتبی کلباسی



ارسال توسط سید مهدی غمیلویی
آرشیو مطالب
امکانات جانبی
blogskin